سید ایلیاسید ایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 20 روز سن داره

مسافری از بهشت

مادرانه

این روزا وقتی میخوابی دلم بیشتر برات تنگ میشه، این روزا بیشتر نگات میکنم بیشتر دوست دارم کنارت باشم این روزا بیشتر حسرت روزایی رو میخورم که گذشته و بیشتر دوست دارم ثانیه ها آروم تر بره بیشتر با هم بازی میکنیم و من بیشتر عاشق مادر بودن میشم و خدا رو شکر میکنم به خاطر داشتن تو فرشته بیگناه من ............ میدونی تا حالا بچه ای رو به معصومیت تو ندیدم اونقدر معصومی که من احساس گناه میکنم....... کاش بتونم برات بهترین مادر دنیا باشم، بهترین مادر دنیا برای بهترن فرشته روی زمین     ...
11 شهريور 1392

کلمات جدید تا 18 ماهگی

اَللوغه (الله اکبر) ماما (مامان) بالاخره چند روز پیش برای اولین بار گفتی و اینقدر قشنگ میگی که دلم میخواد قورتت بدم اوپ (توپ) بابا حم (حموم) ده ده ده ده (پشت سر هم) منظورت اینه که  فیل اسباب بازی سوار بشیم اگه بهت بگن بستنی خوردی انگشتتو میذاری روی زبونت و نشون میدی میری یه جا دست میزنی میگی اَدده بعد ما باید بگیم 1 2 3 تا خودتو پرت کنی رو بالشت میگیم شکمت دماغت دندونت و گوشت و .....  میگیم نشون میدی عاشق تبلیغ گلرنگ هستی سرتو با چی میشوری با شامپو گلرنگ خودتم با زبون خودت میخونی وقتی میگیم حموم رفتی دستتو میکشی به سرت میگی ششششششششش     ...
11 شهريور 1392

این چند ماهی که گذشت....(1)

سلام فرشته کوچولوی من این چند ماه که گذشت برات هیچی ننوشتم چون حسابی درگیر بودم اولش که پیدا کردن خونه و اثاث کشی و جاگیر شدن تو خونه جدید و بعدم مریضی بدی که گرفتی و حدود 2 هفته طول کشید تا خوب بشی و بالاخره امشب وقت کردم که بیام و برات بنویسم از این چند ماهی که گذشت... اولش از روزای اثاث جمع کردن که برای خودت میچرخیدی و به همه جا سرک میکشیدی             حالا بعد از اثاث کشی: اینجا حیاط خونه بابابزرگ مامانه   این کلاه رو تاز برات خریده بودم و با خوشحالی سرت گذاشته بودی و اینور و اونور میرفتی نمیدونم از کجا عینک بابا رو گیر آورده بودی که حسابی با...
10 شهريور 1392
1